جلال الدين الرومي

238

فيه ما فيه ( فارسى )

چيزى را خدمت مىكنيم كه نمىبينيم ، بيرون گوشت و پوست هم ممكن باشد . و اگر آن چيز كه در پوست و گوشت است پنهان نبودى ، ابو جهل و مصطفى يكى بودى . پس فرق ميان ايشان نبودى . اين گوش از روى ظاهر ، كر و شنوا يكى است ، فرقى نيست . آن همان قالب است و آن همان قالب . الّا آنچ شنوايى است درو پنهان است ، آن در نظر نمىآيد . پس اصل آن عنايت است . تو كه اميرى تو را دو غلام باشد : يكى خدمت‌هاى بسيار كرده و براى تو بسيار سفرها كرده ، و ديگرى كاهل است در بندگى . آخر مىبينيم كه محبّت هست با آن كاهل بيش از آن خدمتكار . اگرچه آن بندهء خدمتكار را ضايع نمىگذارى امّا چنين مىافتد . بر عنايت حكم نتوان كردن . اين چشم راست چه خدمت كرد كه چپ نكرد ؟ و دست راست چه كار كرد كه چپ آن نكرد ؟ و همچنين پاى راست . امّا عنايت به چشم راست افتاد . و همچنين جمعه بر باقى ايّام فضيلت يافت كه انّ للّه ارزاقا 375 غير ارزاق كتبت له فى اللّوح فليطلبها فى يوم الجمعة . اكنون اين جمعه چه خدمت كرد كه روزهاى ديگر نكردند ؟ امّا عنايت به او كرد و اين تشريف بوى مخصوص شد . و اگر كورى گويد كه « مرا چنين كور آفريدند ، معذورم . » به اين گفتن او كه كورم و معذورم گفتن سودش نمىدارد و رنج از وى نمىرود . اين كافران كه در كفرند آخر در رنج كفرند و باز چون نظر مىكنيم آن رنج هم عين عنايت است . چون او در راحت كردگار را فراموش مىكند پس به رنجش ياد كند . پس دوزخ جاى معبد است و مسجد كافران است 376 . زيراكه حقّ را در آنجا ياد كند همچنانك در زندان و رنجورى و درد دندان . و چون رنج آمد پردهء غفلت دريده شد حضرت حقّ را مقرّ شد و ناله مىكند كه يا ربّ يا رحمن و يا حقّ صحّت يافت . باز پرده‌هاى غفلت پيش آمد . مىگويد « كو خدا ؟ نمىيابم ؟ نمىبينم ، چه جويم ؟ » چون است كه در وقت رنج ، ديدى و يافتى ، اين ساعت نمىبينى ؟ پس چون در رنج مىبينى رنج را بر تو مستولى كنند تا ذاكر حقّ باشى . پس دوزخى ، در راحت از خدا غافل بود ، و ياد خدا نمىكرد . در دوزخ شب و روز ذكر خدا كند . چون عالم را و آسمان و زمين را و ماه و آفتاب و سيّارات را و نيك و بد را براى آن آفريد كه ياد او كنند . و بندگى او كنند و مسبّح او باشند . اكنون چون كافران در راحت